بدترین روزهای عمرم
سلام عزیزم نمیدونم از کجا برات بگم اون چیزی که این مدت بهمون گذشت
خیلییییییییییییییییییی سخت و درد آور بود
پنجشنبه 5 دی ماه 92 :
بعد از 8 روز تاخیر پریود رفتم آزمایش دادم . تو این مدت چندین بار بی بی چک گذاشتم و منفی بود. بعد از 1 ساعت جوابش آماده بود. منشی آزمایشگاه گفت آزمایشتون مشکوک بوده عددش 10.6 بود . میگفت زیر 10 منفی بالای 25 مثبت و بین 10 و 25 مشکوکه . بهم گفت احتمالا یا سقط کردی !!!!!!!!!! یا بارداری خارج رحمی هستش !!!!!!!! . بهم گفتند 48 ساعت بعد دوباره تکرارش کنم. از برگشت مستقیم اومدم خونه مامانم و رفتم سر نت . حسابی سرچ کردم هز چی بیشتر میفهمیدم استرسم بیشتر میشد.بارداری خارج رحم واقعا وحشتناک بود . به مامانمم گفتم . جمعه با استرس تمام و خیلییییییییی کند گذشت
شنبه 7 دی ماه :
عصر دوباره رفتم آز دادم این بار عددش 60 شده بود. از اونجا رفتم دکتر . بهم گفت بارداری!!!!!!!!!!
ولی گفت احتمال خارج رحمی هم هست چون بتا پایینه . بهم گفت از شهر خارج نشو و بهم قرص و شیاف داد تا اگه هستی بمونی واسم
1 شنبه 8 دی ماه :
شب قبل بعد از دکتر لک دیدم واشه همین امروز نرفتم اداره. دوست عزیزم سارا با دکترای بیمارستانشون صحبت کرد و نظرشون این بود که حتما برم سونو .
عصر رفتم یه دکتر دیگه و سونو . هیچی مشخص نشد ولی نظرشون بیشتر روی بارداری خارج رحمی بود.
این روزا توی برزخ زندگی کردم . هر لحظه منتظر بودم دردم بگیره و برم بیمارستان . از یه ورم یه حسی همش بهم میگغت تو هستی یه جای خوب. دستمو میذاشتم روی شکمم و میگفتم نی نی من تو رو خدا برو یه جای خوب تا مجبور نشیم درت بیاریم . کارم شده گریه . طفلی بابا رضا .
2 شنبه باز رفتم آز دادم عددش بود 57!!!!!!!!!
رشد نکردی!!!!
هم خوب بود هم بد
دکترم گفت داره پسرفت میکنه خودش
از یه طرف خیالم بابت خارج رحمی راحت شد از یه ظرف ناراحت که داری میری
توی راه برگشت زار زدمو گریه کردم
بلند بلند گریه میکردم
از یه طرف خدا رو شکر میکردم از یه طرفم واسه نی نی ام ناراحت بودم
بابا رضا هم مرخصی گرفت و نرفت اداره 4 شنبه مجدد سونو و آز . آزمایش عددش شد 37 سونو هم هیچی مشخص نشد . از همون روز خونریزیم شروع شد!!!!!!!!
نی نی من رفتتتتتتتتتتتتتتتتت
شنبه رفتم دکتر . بهم لبخند زد و گفت خدا رو شکر خودش سقط شد!!!
نمیدونست توی دل من چی میگذره.
من با تمام وجودم ناراحتم بابت اینکه از دست دادم نی نی مو
گفت احتمالا همون داخل رحم هم بوده و سقط شده
حالا همش به خودم میگم چرا نموند؟
من باید کاری میکردم که نی نی بمونه؟؟؟
خدایا شکرت



بدترین روزهای عمرم
مامان نرگس