محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

بدترین روزهای عمرم

1392/10/15 13:32
نویسنده : مامان نرگس
112 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم نمیدونم از کجا برات بگم اون چیزی که این مدت بهمون گذشت

خیلییییییییییییییییییی سخت و درد آور بود

پنجشنبه 5 دی ماه 92 :

بعد از 8 روز تاخیر پریود رفتم آزمایش دادم . تو این مدت چندین بار بی بی چک گذاشتم و منفی بود. بعد از 1 ساعت جوابش آماده بود. منشی آزمایشگاه گفت آزمایشتون مشکوک بوده عددش 10.6 بود . میگفت زیر 10 منفی بالای 25 مثبت و بین 10 و  25 مشکوکه . بهم گفت احتمالا یا سقط کردی !!!!!!!!!! یا بارداری خارج رحمی هستش !!!!!!!! . بهم گفتند 48 ساعت بعد دوباره تکرارش کنم. از برگشت مستقیم اومدم خونه مامانم و رفتم سر نت . حسابی سرچ کردم هز چی بیشتر میفهمیدم استرسم بیشتر میشد.بارداری خارج رحم واقعا وحشتناک بود . به مامانمم گفتم . جمعه با استرس تمام و خیلییییییییی کند گذشت

شنبه 7 دی ماه :

عصر دوباره رفتم آز دادم این بار عددش 60 شده بود. از اونجا رفتم دکتر . بهم گفت بارداری!!!!!!!!!!

ولی گفت احتمال خارج رحمی هم هست چون بتا پایینه . بهم گفت از شهر خارج نشو و بهم قرص و شیاف داد تا اگه هستی بمونی واسم

1 شنبه 8 دی ماه :

شب قبل بعد از دکتر لک دیدم واشه همین امروز نرفتم اداره. دوست عزیزم سارا با دکترای بیمارستانشون صحبت کرد و نظرشون این بود که حتما برم سونو .

عصر رفتم یه دکتر دیگه و سونو . هیچی مشخص نشد ولی نظرشون بیشتر روی بارداری خارج رحمی بود.

این روزا توی برزخ زندگی کردم . هر لحظه منتظر بودم دردم بگیره و برم بیمارستان . از یه ورم یه حسی همش بهم میگغت تو هستی یه جای خوب. دستمو میذاشتم روی شکمم و میگفتم نی نی من تو رو خدا برو یه جای خوب تا مجبور نشیم درت بیاریم . کارم شده گریه . طفلی بابا رضا .

2 شنبه باز رفتم آز دادم عددش بود 57!!!!!!!!!

رشد نکردی!!!!

هم خوب بود هم بد

دکترم گفت داره پسرفت میکنه خودش

از یه طرف خیالم بابت خارج رحمی راحت شد از یه ظرف ناراحت که داری میری

توی راه برگشت زار زدمو گریه کردم

بلند بلند گریه میکردم

از یه طرف خدا رو شکر میکردم از یه طرفم واسه نی نی ام ناراحت بودم

بابا رضا هم مرخصی گرفت و نرفت اداره 4 شنبه مجدد سونو و آز . آزمایش عددش شد  37 سونو هم هیچی مشخص نشد . از همون روز خونریزیم شروع شد!!!!!!!!

نی نی من رفتتتتتتتتتتتتتتتتت

شنبه رفتم دکتر . بهم لبخند زد و گفت خدا رو شکر خودش سقط شد!!!

نمیدونست توی دل من چی میگذره.

من با تمام وجودم ناراحتم بابت اینکه از دست دادم نی نی مو

گفت احتمالا همون داخل رحم هم بوده و سقط شده

حالا همش به خودم میگم چرا نموند؟

من باید کاری میکردم که نی نی بمونه؟؟؟

خدایا شکرت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان متين عشقي عشق مامان وباباش
15 دی 92 14:11
سلام.من خيلي اتفاقي وبلاگتونو خوندم.از ته دل ارزو ميكنم خدا يه ني ني نازه تپل مپل بهشتي بهتون عطا كنه. من چنين انتظاري رو براي بچه دار شدن نكشيدم يعني اصلا انتظارشو نداشتم ولي خدا يه ني ني ناز بهم داد كه الان دنيامه.ميخواستم بدوني كه حكمتش هر چي باشه همونه.زياد اصرار نكن.وقتش كه برسه لحضه ي وصل دلنشين تره
مامان نرگس
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم بهمون سر زدی. روزای وحشتناکی رو تجربه کردم و از صمیم قلبم دعا میکتم هیچ کس توی دنیا این روزا رو نبینه. توکلمون به خداست . حضور خدا رو کنار خودم این روزا بیشتر حس کردم.امیدوارم منو لایق بدونه و بهم یه نی نی سالم و صالح بده . خیلی دعام کن دوستم.شدیدا محتاج دعام
مامان ایمان
20 دی 92 19:36
___________________-------- _________________.-'.....&.....'-. ________________\.................../ _______________:.....o.....o........; ______________(.........(_............) _______________:.....................: ________________/......__........\ _________________`-._____.-'شاد باشي مهربون ___________________\`"""`'/ __________________\......,...../ _________________\_|\/\/\/..__/ ________________(___|\/\/\//.___) __________________|_______|آرزومند آرزوهــــاي قشنگت ___________________)_ |_ (__ ________________(_____|_____) ............ *•~-.¸,.-~* آپ کردم *•~-.¸,.-~*............
مامان متين عشقي عشق مامان وباباش
21 دی 92 16:10
سلام نرگس جون.پس كجايي چرا اپ نشدي.متين منتظره تا بلاخره يه خبر خوب از دوستش بگيره.
مامان نرگس
پاسخ
سلام عزیزم نی نی نازت خوبه؟؟؟ به متین جونم بگو خالش این روزا یه کم ناراحته میام میخونم ولی حس نوشتن ندارم انشاا... همین روزا میام دوباره